داستان کلاغ مکار و بلدرچین خنگ

روزگاری در یک روز جشن مخصوص پادشاه پرندگان،تمام پرندگان به سفر کنار دریا رفتند.

در کنار بقیه پرندگان،یک کلاغ و یک بلدرچین هم بودند که دوستان قدیمی همدیگر بودند.در مسیر،این دو، گاوی را دیدند که دیگچه پر از شیر دلمه بسته ای روی سرش بود و در مسیر آنها حرکت می کرد.

کلاغ نابکار،بدلیل سرشت خود بدنبال او رفت و منقارش را در درون دیگچه قرار داد و شیر را خورد.

بعد از خوردن شیر،کلاغ ترسید و فورا از آنجا دور شد.بلدرچین تنبل گیر افتاد و به جرم خوردن شیرهای درون دیگچه کشته شد.

بلدرچین باید می دانست که خردمندترین چیز آن است که از همراهی با شر، باید خودداری نمود والا مواجه با مصیبت و بلا خواهیم شد.