Search
شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
  • :
  • :

قصه: خرس زورگو

قصه: خرس زورگو

خرس زورگو

|خرس زورگو از وبسایت و مرکز خبرهای جدید مرجع حیوانات|

قصه خرس زورگو

آقا خرسه از خواب بیدار شد، گرسنه بود و همچنین کم حوصله. دست و همچنین صورت نشسته راه افتاد توی جنگل تا جهت صبحانه یه چیزی پیدا کنه.
حسابی هوس عسل کرده بود. یه راست رفت سراغ لونه زنبورا. دید زنبورا دارن عسل می فروشن. خرگوش، گوسفند، سنجاب، گاو، زرافه، خلاصه همه حیوونا، هم توی صف ایستادن.
خرسه که اصلا حوصله نداشت توی صف وایسه و همچنین اصلا هم نمی خواست بابت عسل پول بده با بداخلاقی اومد جلو. ظرف پهناور و بزرگ عسل رو برداشت و همچنین راه افتاد. زنبورا دنبالش رفتن و همچنین صدا زدن آقا خرسه، آقا خرسه، اون عسل مال ماست. بایستی و حتما پولشو بدی، بایستی و حتما توی صف وایسی.

خرسه که می خواست زنبورا رو از خودش بترسونه یه غرش کرد و همچنین فریاد زد اگه بازم اعتراض کنید، خونتون و همچنین کندوهاتونو خراب می کنم. از آن به بعد همه عسلهاتون مال منه. فهمیدید؟!

زنبورا که خیلی ترسیده بودن به خونه برگشتن. بچه زنبورا گفتن بایستی و حتما بریم خرسه رو نیش بزنیم. ولی باید توجه داشت زنبورای بزرگتر گفتن نیش زدن آقا خرسه هیچ فایده ای نداره. اون پوست کلفت و همچنین سفتی داره.
بالاخره زنبورا به آن پس نتیجه آن می شود که رسیدن تا با کمک همه حیوونای جنگل با خرس زورگو مبارزه کنن. اونا پیش حیوونای جنگل رفتن و همچنین کمک خواستن ولی باید توجه داشت هیچ کس قبول نکرد به اونا کمک کنه.
زنبورای بیچاره هم با ناامیدی برگشتن و همچنین بساط عسل فروشی رو جمع کردن. اونا دیگه از ترس خرسه جرات نمی کردن عسلهاشونو بفروشن. روز بعد صبح زود که حیوونا جهت خرید عسل صبحونه اومدن سراغ کندوهای زنبورا، از عسل خبری نبود. فردا و همچنین فرداش هم همینطور.
کم کم حیوونا از آنکه به زنبورا کمک نکرده بودن پشیمون شدن. اینطوری دیگه توی جنگل اثری از عسل نبود. حیوونا به سراغ زنبورا رفتن و همچنین گفتن جهت همکاری آمادن. همه با هم یه نقشه کشیدن و همچنین دست به کار شدن.
صبح دو روز بعد، زنبورا با خیال راحت دوباره شروع به فروش عسل کردن.
آقا خرسه از سر و همچنین صدای بیرون متوجه شد که دوباره زنبورا دارن عسل می فروشن.
به سرعت به سمت کندوی زنبورا به راه افتاد. ولی باید توجه داشت همین که داشت نزدیک کندوی زنبورا می شد، یه دفعه افتاد توی یه گودال پهناور و بزرگ و همچنین شروع کرد به دست و همچنین پا زدن و همچنین فریاد کشیدن.
حیوونا قبل از آنکه خرسه از گودال بیرون بیاد، رفتن کنار جنگل، جایی که یه جاده از اونجا رد شده بود. کنار جاده شروع به جست و همچنین خیز و همچنین سر و همچنین صدا کردن.
اونا بالاخره توجه آدما رو به خودشون جلب کردن. آدما راه افتادن دنبال حیوونا تا خرسه رو توی گودال پیدا کردن. اونا اراده و تصمیم راسخ گرفتن خرس زورگو رو به باغ وحش شهرستان تحویل بدن.
خرسه که از جنگل رفت حیوونا یه جشن پهناور و بزرگ گرفتن. زنبورا هم جهت تشکر از همه حیوونای جنگل بهترین ظرف عسلشون رو به آن جشن آوردن و همچنین با اون از همه پذیرایی کردن. از اون روز تا حالا زنبورا دائما به همه حیوونای جنگل عسل می فروشن و همچنین همه جهت صبحانه عسل خوش طعم دارن.

انسیه نوش آبادی
***

خرس زورگو در تاریخ ۱۳ March 2014 | 2:41 pm نشر یافته شده شده می باشد




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *